نویسنده: پویا جفاکشدر قرن 18 و با گسترش پایگاه ژزوئیت های اروپایی در چین، اطلاعات نگران کننده ای از آن سرزمین به غرب میرسید. با این که بیشتر چینی ها جزو کفار و مشرکین به حساب می آمدند و برعکس مسلمانان آنقدرها آمیخته به مذاهب یهود و مسیح به نظر نمیرسیدند، اما اخلاقیات چینی به شدت شبیه اخلاقیات یهودیان، مسیحیان و مسلمانان بود و پایه ای ترین اصول اخلاقی این مذاهب، حداقل به لحاظ نظری در چین مطرح بودند. این موضوع دو گروه را نگران کرد: 1-کشیش های مسیحی را که نگران شده بودند اخلاقیات مهمی که ادعا کرده بودند خدا به مردم داده، از خدا نیامده باشند و درنتیجه ی نیازهای انسانی در بین خود مشرکین وضع شده باشند. 2-کفار نو دیونیسوسی که میخواستند به بهانه ی خیانت های کلیسا اروپا را به فساد و شهوترانی ای که کلیسا به مشرکین نسبت داده بود برگردانند و بازار فساد فروشی به راه بیندازند و حالا نگران بودند دنیای مشرکین آن شهر هرتی که کلیسا توصیف میکرد نبوده باشد. بنابراین کفار و کشیش ها در ضرورت تاریخ نویسی به نفع خودشان در چین متحد شدند و ماموریت جدید ژزوئیت ها اختراع یک دوره ی باستانی قدرتگیری مسیحیان در چین برای دادن اخلاقیات کلیسای رم به چینی ها بود. ژزوئیت ها در این ماموریت، بیشتر روی دوره ی افسانه ای سلسله ی تانگ سرمایه گذاری کردند که تنها منابع عمده ی شناساییش منابع ژزوئیت هستند و ادعا میشود منابع اصلی چینیش در حمله ی انگلیسی ها به چین طی قیام بوکسورها در آخرین سال های نفس کشیدن امپراطوری چین، نابود شده اند. زمان سلسله ی تانگ را معاصر ظهور امپراطوری اعراب مسلمان تعیین کردند تا نامسلمانان فراری شامل مسیحیان به چین بیایند. این مسیحیان پس از تبلیغات نخستین در چین، به دلیل جو ضد خارجی ای که شورش وی
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1402 ساعت: 16:20
نویسنده: پویا جفاکش«شیما وزوایی» پژوهشگر ارتباطات در مقاله ی «فراتر از مرزهای وطنی و تنی» ("زنان امروز": شماره ی 46: پاییز و زمستان 1401: ص 11) مینویسد:«در یک کنفرانس بین المللی مطالعات اسلامی که چند نشست درباره ی حقوق زنان در جوامع مسلمان داشت، یک پژوهشگر انگلیسی مسلمان از من پرسید: "چرا زنان ایرانی همیشه مبارزه ی زنان مسلمان در غرب و مبارزه با اسلام هراسی را خراب میکنند؟ مبارزه ی آنها با حجاب همیشه بهانه به دست احزاب راستگرا برای سرکوب کردن ما و حق ما برای اختیار کردن حجاب میدهد. چرا ایرانی ها با همه فرق دارند و همیشه در همه چیز استثنا هستند؟" آن لحظه یاد کتاب لیلا ابولقد افتادم و فکر کردم که چطور میتوان از این قفس دوگانه رها شد؟»لیلا ابولقد، انسانشناس فلسطینی-امریکایی و استاد مطالعات جنسیت، در کتاب معروف «آیا زنان مسلمان به نجات نیاز دارند؟» از منگنه شدن زن مسلمان بین دو خواست مردانه صحبت کرده بود: خواست مردانه ی متشرع اسلامی که زن را محدود میکند و خواست مردانه ی استثمارگر غربی که به نام نجات زن مسلمان، او را برده ی خود میکند. تلاش وزوایی برای پاسخ گویی به سوالی که در آن کنفرانس خودش را گرفتار کرده، به دلیل سعی نمودن از طریق رجوع به لیلا ابولقد، به تناقض گویی و شکست انجامید چون وزوایی همزمان در مدح آنچه جنبش «زن، زندگی، آزادی» مینامد سخنسرایی کرد و آن را راه سوم نامید درحالیکه این به اصطلاح جنبش، حتی در اسم، تابع خواست مردانه ی استثمارگر غربی ای است که هنوز هم ادعای نجات زن ایرانی از دین اسلام را میکند. وقتی یک خانم تحصیلکرده در مقابل این جنبش و با آن سوال مکررا بازگردنده در ذهنش درگیر است تکلیف سربازان زن در میدان چه چیزی جز ندانم کاری گیج کننده خواهد بود تا جایی که دیگر
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: يکشنبه 29 مرداد 1402 ساعت: 16:20
نویسنده: پویا جفاکشچند هفته پیش، روزنامه ی هفت صبح، خبری منتشر کرده بود درباره ی پایان وحشتناک رابطه ی یک پسر 21ساله با یک دختر 17ساله در یکی از شهرهای ایران. آقا پسر که دست رد به سینه اش خورده بود، با حیله ای دخترخانم را به یک مدرسه ی متروکه کشانده و او را کشته بود و سپس برای انتقام گرفتن از مادر دختر، از آتش زدن جسد دختر فیلم گرفته و آن را با موبایل دخترخانم برای مادر او ارسال کرده بود تا او را زجر دهد؛ به خاطر این شاهکار هم ظرف دو ساعت دستگیر شده بود. این یک داستان تکراری از چرخه ی عشق و نفرت است و این که بیشتر اوقات، وقتی کسی را دوست داریم، او را به خاطر هوس یا منافع خودمان میخواهیم و نه به خاطر خودش. ولی اگر او در خدمتمان نباشد، معمولا شخصا به او صدمه نمیزنیم مگر این که حس کنیم خدا هستیم و باید به دست خودمان، عدالت را اجرا کنیم. از زمانی که یهوه خدای یهود به صورت عیسی مسیح تبدیل به انسان شد و مذهبسازان و اومانیسم، هویت خدای انسان شده ی مسیح را در همه ی آدم ها تکثیر کردند، مردم به اندازه ی یهوه ی دمدمی مزاج، دو شخصیتی شده اند و همانطورکه سینما از طرف آدم ها علائقشان را انعکاس میدهد، متمایل به کشتن دوست و معشوق سابق خود در منتهای نفرت. این معشوق ها و دوست های سابق، همه در جایگاه آن ملت های بدبختی هستند که یهوه از سر عشق و علاقه، به آنها زورگویی کرد و زمانی که احساس کرد مردم دیگر زیر بار حرف زورش نمیروند، آنها را از شدت خشم و نفرت، زجرکش کرد و رفت سراغ یک قوم بدبخت دیگر. ما همیشه میشنویم که خدا مردم را دوست دارد؛ اما چطور میتوان به این دوست داشتن اعتماد کرد وقتی بر یک خودخواهی کاملا بشری از جنس هوی و هوس یک عاشق شکست خورده است و جزو میراث طبیعی مشترک ما و جانوران است؟ خدا چ
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1402 ساعت: 16:09
نویسنده: پویا جفاکشمیگویند که روزی بچه ببری در غار زیستگاه خانواده اش برای مادرش لج گرفت که «من دیگر گوشت آهو و و گوزن نمیخواهم؛ برای من گوشت شتر بیاورید.» مادرش پرسید احوال گوشت شتر را از کجا شنیده است. بچه ببر جواب داد که یک پلنگ برای او از مزه ی گوشت بچه شتری که گیر آورده و خورده است گفته است. زمانی که ببر پدر به غار آمد، ببر مادر، ماجرا را تعریف کرد و راهکار خواست. آقای ببر گفت شتر این طرف ها نیست ولی خیلی چیزهایی که این طرف ها نیست را آدم ها به مغازه ای در روستای نزدیک جنگل می آورند و میفروشند؛ شاید بشود آنها را آنجا فراهم کرد. خانواده ی ببر راه افتادند طرف روستا و همه ی آدم های سر راه از ترس آنها فرار کردند تا این که خانواده به مغازه رسیدند و همه ی آدم های آنجا هم فرار کردند. آقای ببر این را تعبیر بدان کرد که مردم مهربان، مغازه را به آنها تقدیم کرده اند تا هرچه میخواهند بردارند. بنابراین خانواده ی ببر، یک گاری چوبی برداشتند و تمام وسایل مغازه را بار زدند و با خود بردند و در جوار مزرعه ای توی آنها دنبال گوشت شتر گشتند. مشکل این بود که نمیدانستند گوشت شتر چه شکلی است. دراینجا آقای ببر با همان دانش ناقصی که درباره ی آدم ها داشت گفت که معمولا گوشتی که از جای دیگر به مغازه می آید را نمک سود و بسته بندی میکنند. پس باید دنبال یک چیز بسته بندی بگردیم که شبیه خوردنی باشد. گشتند و یک کیک بسته بندی پیدا کردند و فکر کنند آن گوشت شتر است. بچه ببر آن را خورد و حالش از مزه اش به هم خورد. گفت: «اه. همین بود؟ این که خیلی بدمزه است! برویم خانه. من همان گوشت آهو و گوزن را به گوشت شتر ترجیح میدهم.»در این داستان، خانواده ی ببر به جای انسان های بربری نشسته اند که جذب تمدن نشده اند و حکم مردم
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1402 ساعت: 16:09
نویسنده: پویا جفاکشیک افسانه ی هندی، داستان ببری را روایت میکند که به احترام و توجه حیوانات به سلطان جنگل یعنی شیر حسادت میکرد و چون موقعیت شیر را به سبب قدرت شیر میدانست، تصمیم گرفت به شکلی به حیوانات ثابت کند که در قدرت همتای شیر است و میتواند او را آزار دهد. به همین دلیل، ببر در وسط ظهر که شیر در غارش به خواب رفته بود، آمد و جلو غار شیر مشغول نعره کشیدن با صدای بلند شد. شیر که از این سروصدا از خواب بیدار شده بود، به ببر پرخاش کرد که دارد مسده ی اوقات او میشود و نمیگذارد او استراحت کند. اما ببر در جواب گفت که جنگل مال همه است و ببر میتواند هرجا دلش خواست غرش کند. بین آنها بگومگویی پیش آمد که با حضور فیل در صحنه موقتا قطع شد. فیل سعی کرد بین آنها مصالحه کند ولی موفق نشد. در همین زمان کبوتر از راه رسید و او هم سعی کرد قضیه را فیصله دهد. منتها اول به حرف های دو طرف گوش داد و بعد تصمیم گرفت. کبوتر به شیر گفت که بهتر است دنبال او به غار بیاید. شیر همراه کبوتر بازگشت. بعد کبوتر لحظه ای غار را ترک کرد و با دو توده برگ گیاهی خاص بازگشت و به شیر گفت: «عالیجناب. اینها را در گوش های خود بگذارید و با خیال راحت بخوابید.» شیر برگ ها را در گوش گذاشت و متوجه شد جلو صدای ببر را گرفته اند. از کبوتر تشکر کرد و به سرعت به خوابی عمیق فرو رفت. از آن طرف، ببر هرچقدر غرش کرد دید که شیر دیگر واکنشی نشان نمیدهد. به کبوتر که از غار بیرون آمد گفت: «آهای. به سلطان چه گفتی که ساکت شده؟» کبوتر به آرامی گفت: «به ایشان گفتم شما از ایشان قوی ترید و بهتر است با شما درگیر نشوند. ایشان هم موافقت کردند.» ببر خوشش آمد و کبوتر را تشویق کرد. اما کبوتر اضافه کرد: «از من میشنوید قربان، بهتر است اینجا نمانید. چون ممک
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1402 ساعت: 16:09
نویسنده: پویا جفاکشدر حدود 20 سال پیش، عکس بالا مکررا در مجلات منتشر میشد و نظر به روحیه ی ایدئولوژیک آن زمان که انباشت ثروت در کشورهای اروپایی را عامل گرسنگی مردم افریقا میدانست، به شدت با همدلی عمومی روبرو شده بود، تا آنجاکه داستانی هم درباره اش ظهور کرد. گفتند:«عکاس این عکس، یک اروپایی بود که عجله داشت و فقط لحظه ی شکار صحنه را قاپید و بی این که بچه را نجات دهد صحنه را ترک کرد. از قضا عکسش مشهور شد و آن را در مسابقه ی عکاسی شرکت داد و برنده ی جایزه ی بهترین عکس سال شد. ولی کم کم موفقیت عکس باعث عذاب وجدان او شد و برایش سوال پیش آمد که این کودکی که او را مشهور کرده، خودش چه شده است. پس به افریقایی ای که در آن محل میشناخت زنگ زد و احوال بچه را گرفت. افریقایی گفت:-بچهه که مرد. ولی کدوم یک از اون دو تا لاشخور خوردش، اینو نمیدونم.-دو تا لاشخور؟ چی میگی؟ من اونجا فقط یه لاشخور دیدم.-دو تا لاشخور بودن. یکیشون توی قاب دوربین افتاده بود و یکیشون دوربین توی دستش بود.عکاس، این را که شنید، حالش بد شد و به شدت دچار افسردگی شد و یک ماه بعد خودکشی کرد.»اخیرا یک نفر جلو من اینقدر از گرسنگی و بدبختی و انباشت ثروت قلیلی در ازای فقر کثیری گفت که ناخودآگاه صحنه های تمام نشدنی قحطی زده های افریقایی در اخبار ساعت 2 تلویزیون ایران در دهه ی 70 جلو چشمم رژه رفتند و یک هو این عکس بر پرده ی ذهنم ظاهر شد. برای اولین بار از خودم پرسیدم واقعا داستان این عکس چه بود. چون نمیدانستم چه جوری این را باید بفهمم، در گوگل این کلمات را سرچ کردم:Vulture- African-childاتفاقا اولین چیزی که جستجوگر گوگل بیرون داد همین عکس بود و صفحه ی ویژه ی خود را هم در ویکی پدیا داشت. اسم عکس بود: «کرکس و دختربچه». عکاس آن KEVIN
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1402 ساعت: 14:56
نویسنده: پویا جفاکشیکی از مشکل ترین وظایف تاریخنویسی در اروپا و امریکا، تعیین کردن جایی برای حضور نژاد سفید در امریکا پیش از کشف کلمب بوده است تا جنایات سفیدها در امریکا علیه سرخپوستان و بردگان سیاهپوست را توجیه کند. این از زمانی آغاز شد که افسانه ی لشکرکشی اروپایی ها به امریکا برای نبرد با آدمخواران کوهالو شکل گرفت. این آدمخواران که ظاهرا باید همان سرخپوستان باشند، وحشی تر از آنی بودند که ناوگان دریایی داشته باشند و فقط میتوانستند از راه تنگه ی برینگ و از روسیه به امریکا بیایند. بنابراین فقط میتوانستند دنباله ی ترک ها و مغول های بی رحمی باشند که در اروپا از شرق حمله کردند، در افسانه های گرگنماها و ومپایرها منعکس شدند و اثراتی از آدمخواری خود در اروپاییان شرقی چون کنت دراکولا به جای نهادند. اما اروپایی ها در امریکا میخواستند از چه کسانی در مقابل کو های آدمخوار محافظت کنند؟ از هموطنانشان وقتی هنوز آنجا نبوده اند؟ اینجا بود که قصه ی کشف امریکا توسط وایکینگ ها شکل گرفت بدین شرح که اریک سرخ مو از آیسلند به گرینلند سفر کرد و پسرش لیف اریکسون دنباله ی کار او را گرفت و وارد خود امریکا شد، اما سرخپوستان بیرونشان کردند. بعد از مدتی که معلوم شد کسی تاریخ کو های آدمخوار را نمیداند داستان لیف اریکسون از اهمیت افتاد و بین او و کشف امریکا توسط کریستف کلمب چند صد سال فاصله افتاد. دلیل اصلی اما نگرانی از کنجکاوی های ممکن درباره ی امکان وجود مردمی جنگجو در ایسلند بود آن هم درحالیکه آنجا در قرن 19 سکونتگاه انسانی شد. نباید زیاد روی این موضوع مانوور داده میشد چون ایسلند خاستگاه ساگاها خوانده میشد و ساگاها داستان های خدایان وحشتناک وایکینگ بودند که بیشتر با خوی همان تاتارهای نسبت داده شده به تار
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1402 ساعت: 14:56
نویسنده: پویا جفاکشمادر و کودک منسوب به دوره ی قاجار: موزه ی هنر شرق، مسکو"کلمبو" یک سریال پلیسی امریکایی است که در دهه ی 1970 یعنی زمانی ساخته شد که آشوب های فرهنگی در حال افزایش بود و سریال، تناقض های آن را به خوبی نشان میداد. در یکی از قسمت های این سریال، یک خواننده ی مذهبی سبک روستایی را میدیدیم که در بیرون بسیار مشهور بود ولی زندگی خانوادگی خوبی نداشت. همسرش زنی بود که با او روابط آزاد برقرار کرده و بعد چنان شرمسار شده بود که برای تقلیل گناهش با مرد ازدواج کرده بود و برای جبران گناه، با پول کنسرت های مرد میخواست یک کلیسا بسازد. مرد البته راضی نبود ولی زن برای وادار کردن مرد به حق السکوت، دختری مثل خودش را که از رابطه ی آزاد با مرد دچار احساس گناه شده و به مذهب پناه برده بود زیر پر و بال گرفته و از او به عنوان یک برگ برنده برای ترساندن مرد استفاده میکرد. مرد برای خلاص شدن از دست این دو زن، آنها را در یک تصادف ساختگی کشت و برای این کار، اول آنها را با قهوه ی آلوده به ماده ی مخدر بیهوش کرد. همین یکی از دلایل شک پلیس به موضوع بود. چون همانطورکه در فیلم به صراحت بیان میشد، آن زن ها به دلیل اعتقادات مذهبیشان لب به الکل و مواد مخدر نمیزدند.آنچه در اینجا بیان شد درواقع آشکارکننده ی یکی از تناقض های مهم یهودیت و مسیحیت یهودی تبار نیز هست. چون این مذاهب نگاه مثبتی به نوشیدن الکل ندارند ولی اغلب در مراسم مذهبیشان می گساری صورت میگیرد. به همین دلیل بعضی از کشیش ها حاضر به تایید اسلام و دنباله روی محمد پیامبر اسلام از موسی و عیسی مسیح شده اند چون میگویند قوانین اصلی شرع اسلام همه قوانین موسایند و علاوه بر آن، شرع اسلام، قانون نصفه-نیمه ی نادرست بودن شرب خمر را جدی کرده و نوشیدنی های
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 1:42
نویسنده: پویا جفاکشبخش هایی از کتاب:«دقت کرده اید که بعضی از افراد این نسل، علاقه ی زیادی دارند که به اخبارها و تفسیرهای سیاسی خاصی گوش بدهند فقط به خاطر این که مجری یا مفسر خبر، خیلی خوب حرف میزند و اجرای قوی و مسلطی دارد. مجری معمولا تابع خط مشی سیاسی شبکه یا جریانی است که او را به خدمت گرفته اند و لزوما حقیقت را نمیگوید ولی این برای بسیاری از شنوندگانشان اهمیت ندارد و چه بسا خیلی از این شنوندگان اصلا چیزهای کمی از آنچه اینها میگویند را بفهمند ولی همان یک ذره را حقیقت محض بپندارند بی این که متوجه شده باشند که بر مفاد اطلاعاتی مربوطه نقدهایی هم وارد است. این خصلت عجیب، نتیجه ی برخورد اطلاعاتی با اخبار به مثابه نوعی فرهنگ و هنر است. چون از قدیم، اولین منابع اطلاعاتی مردم، هنر بخصوص هنر نمایشی بوده است. هنر نمایشی مقدس بوده چون بر مذهب استوار بوده است و همیشه عقیده بر این بوده که مذهب حقیقت را میگوید. بنابراین این انگیزه همیشه وجود داشته که مردم، کسی را که هنر بالاتری دارد مقدس تر یا برحق تر بدانند و به خدا نزدیک تر ببینند. این در طی قرن ها در خون مردم رفته و این حالت را در آنها به وجود آورده که حتی یک هنرپیشه ی هالیوودی را که در زندگی روزمره اش و نگه داشتن دوستان و خانواده اش کنار خود معطل است مانند یک مربی اخلاقی میپرستند حتی نه بر اساس هنر شخصیش بلکه بر اساس هیاهوی خبری که شرکت های تبلیغاتی گرد او ایجاد میکنند و این احساس را به وجود می آورند که هنرمند بی نظیری است. سوالی که اینجا به وجود می آید این است که آیا این وضعیت، نوعی حرکت به سمت ضد مذهبی بودن بر اساس مذهبی بودن نیست و تناقضی در آن ظاهر نشده است؟ پاسخ منفی است. چون درواقع کفرگویی نمایی و افتخار به کافر بودن برای جلب
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: شنبه 7 مرداد 1402 ساعت: 15:38
نویسنده: پویا جفاکشدر تاریخ 5 مرداد 1402 مصادف روز تاسوعا شبکه ی خبر با غلامعلی حداد عادل –یکی از قدرتمند ترین مردان مملکت در حال حاضر- مصاحبه کرد و از او پرسیده شد: «علت استقبال عظیم از مراسم عاشورا چیست؟» حداد عادل در پاسخ به این سوال، دوگانه ی فلسفی عقلانیت و عاطفه، یا به اصطلاح خودش «دعوای عقل و دل» را پیش کشید و گفت که آن عزاداری حسین که در خیابان های ایران دیده میشود بیشتر از جنس عاطفه و احساس و اساسا «دلی» است ولی عاشورای حسینی جنبه ی عقلانی هم دارد و حتی «با چشمان خشک عقلی» هم میتوانید تاییدش کنید چون به قول حداد عادل، امام حسین برای «مردم» قیام کرده بود و نهضتش مردمی بود.شاید الان نتوانیم بفهمیم اولین مردمی که به استقبال عاشورا رفتند همینطور به موضوع نگاه میکردند یا نه. ولی به نظر میرسد در اصل ماجرا حسین، جناحی از قدرت به نظر میرسیده که به شکست خوردگان عنایت بیشتری نشان داده تا به قدرتمداران. روایات یهودی درباره ی آن برهه از تاریخ عرب، کورسویی از چنین پیامی را به ذهن متبادر میکند. بر اساس این روایات، اسماعیلی ها یعنی عرب های از نسل اسماعیل ابن ابراهیم که بنا بر تاریخ اسلام، حسین و جدش محمد (پیامبر اسلام) از آنها برخاسته اند به واسطه ی نهضت یهودی ادومی ها وارد تاریخ شده اند. ادومی در اینجا، لقب هرقلی ها است: اهالی ادومی هرقلیه در اردن که "جان هیرکانوس" (یوحنای هیرکانی) شاه یهودی، سرزمین آنها را فتح کرد و آنها با گرویدن به یهودیت، از قتل عام و غارت جبران نشدنی نجات یافتند. ازآنجایی که هرقلی ها از بنی اسرائیل نبودند طبیعتا یهودیت متبوع آنها نیز یهودیت نوحی بود؛ یعنی شعبه ای از یهودیت که مدعی بود چون دین بنی اسرائیل همان دین نوح است و نوح پدر همه ی انسان ها است باید برای
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: شنبه 7 مرداد 1402 ساعت: 15:38
نویسنده: پویا جفاکشیکی از بزرگ ترین مشکلات دموکراسی این است که معمولا هر طرحی که اجرا میشود زمانی جواب میدهد که دولت بنیانگذارش دیگر در صحنه ی سیاسی نیست و بر اساس ضرب المثل «کار را که کرد؟ آن که تمام کرد» تمام افتخارش به نام دولت های بعدی تمام میشود. به همین دلیل هم دولت ها واقعا انگیزه ی کار کردن ندارند. چون گردانندگانشان از خدمت کردن به مردم، بیش از این که بهبود وضعیت مردم را انتظار داشته باشند چشم انتظار تشویق و جمع رأی هستند. اگر هدفشان واقعا خدمت به مردم بود میشد درباره شان سرمشق «دیگران کاشتند و ما خوردیم؛ ما بکاریم و دیگران بخورند» را به کار برد. ولی چون اینطور نیست و بر اساس تجربه ی تکراری حل شدن مشکلات مردم در اثر طمعکاری آدم ئهای خودخواه در تاریخ، این جور مواقع حکایت ازوپ درباره ی تیم سگ هایی را به کار میبرند که برای بیرون کشیدن یک پاره گ.وشت از داخل یک گودال آب، کل آب گودال را نوشیدند. در ابتدای دهه ی 1980 میلادی، انیمیشن «قشنگ ترین داستان های دنیا» معروف به کارتون «اون شیره که با دمش نوشته ها رو پاک میکنه» این حکایت ازوپ را به تصویر درآورد. چند وقت پیش، یک نسخه ی نیمه کاره از آن پیدا کردم. خوشبختانه در حدی که هست کل داستان اصلی را در خود دارد. اگرچه به زبان آلمانی است ولی واقعا نیازمند راوی نیست چون تصویر همه چیز را میگوید. ازاینرو پیش خودم گفتم فعلا که نسخه ی فارسیش در دسترس نیست این را برایتان بگذارم با این امید که خوشتان بیاید.دانلود انیمیشن سگ ها و پاره گوشت
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 11:41
نویسنده: پویا جفاکشوقتی بچه بودم همیشه میشنیدم که بزرگ تر ها میگفتند آدم ها بعد از مرگ میروند پیش خدا، و این جور موقع ها هم همیشه آسمان را نشان میدادند بدین منظور که آدم ها به صورت روحانی در دنیایی خارج از دنیای ما به زندگی خود ادامه میدهند. وقتی دبیرستانی شدم دیدم یک سری بزرگتر دیگر از روی یک سری کتاب دینی رسمی حرف دیگری میزنند و میگویند آدم ها بلافاصله بعد از مرگ، روحشان موقتا به یک جایی به نام برزخ منتقل میشود تا در آخرالزمان برگردند به زمین و جسمشان از نو ساخته شود و از قبر دربیاید تا توی جسم به سزا و جزای اعمالشان برسند. میپرسیدم چرا در همان جای روحانی ای که رفته اند کیفر نمیبینند و حتما باید برگردند؟ جواب میشنیدم برای این که حواس پنجگانه متعلق به جسم است و تا شما جسمانی نشده باشید نه مزه ی غذا و حوری را میفهمید و نه از آتش جهنم و ضرب و شتم فرشتگان رنج میبرید؛ منتها جسم فقط وقتی لذت و رنج را حس میکند که روح توی تنش باشد. اینجا بود که سوال برایم پیش آمد اگر اینطور است پس فلسفه ی عذاب قبر چیست و چرا آدم ها اینقدر از شب اول قبر میترسند وقتی روحشان به گفته ی منابع دینی، توی تنشان نیست تا از عذابی که به جسمشان وارد میشود مطلع شود چه رسد به این که درد را احساس کند؟ اصلا آیا ترس از درد فشار قبر، برای جسم بی جانی که با سنگ و خاک فرقی ندارد معنی دارد؟ اخیرا جواب سوالم را گرفتم. عذاب قبر هم برای خودش فلسفه دارد منتها جزو آن دسته کپی کاری های اسلام از یهودیت است که آخوندهای مسلمان موقع کپی کاری، یادشان رفته فلسفه اش را هم کپی کنند.عذاب قبر، جزو باورهای یهودیت تلمودی است و به نظر تخیل کنندگانش، به این خاطر با عقل جور درمی آید که بیش از جسم، با هاله ی انرژی دور آن موسوم به کلیپ مرتبط
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 11:41
نویسنده: پویا جفاکشروستای متروکه ی گیمسوتل در داغستان روسیهدر کوران جنگ جهانی اول و زمانی که ارتش متفقین در حال آماده کردن شرایط برای تکه پاره کردن امپراطوری عثمانی بودند، در اریحا در اسرائیل کنونی، هنگی از استرالیایی های در خدمت بریتانیا به رهبری یک کشیش استرالیایی، بر سر خرابه ای که محل یک کلیسای بیزانسی تخیل کرده بودند حاضر شدند تا بقایای یک موزاییک هنری را درآنجا بکنند و استخوان های مقدس زیر آن را بیرون بیاورند. چرا؟ برای این که به ادعای خودشان بغل آن یک سنگ نبشته پیدا کرده بودند که از معدود کلمات خوانای آن، "جورج" بود و صرفا به همین خاطر، آقای کشیش ادعا کرده بود که این قبر سنت جورج قدیس حامی بریتانیا است که اکنون در این جنگ صلیبی به دست بریتانیایی ها افتاده است. منظور از سنت جورج، همان سنت جورج پیشوای شوالیه ها است که سوار بر اسب، یک اژدها را کشت تا شاهزاده خانمی را نجات دهد. یعنی شما برای افتخار به این سنت جورج و گشتن دنبال قبرش اول باید باور کنید که اژدهای افسانه ای که از دهانش آتش بیرون می آید وجود دارد که ظاهرا آن زمان خیلی از بریتانیایی ها باور میکردند چون به زودی بین انگلستان و استرالیا بر سر تملک استخوان های سنت جورج و بقایای موزاییک قبرش دعوا شد و استرالیایی ها بلاخره با قاچاق این گنجینه به استرالیا به قول خودشان پیروز شدند. در آن زمان، روحیه ی استرالیایی ها خیلی خراب بود چون احساس میکردند به خاطر هیچ و پوچ در جنگی که به زندگی آنها ربطی نداشته قربانی داده اند و به دست آوردن بقایای سنت جورج قلابی، به آنها احساس نوعی رستگاری مذهبی میداد که از این پوچی نجاتشان میداد. این باعث میشد آنها چشم خود را به روی این واقعیت ببندند که منابع مذهبی، محل جنگ سنت جورج با اژدها را
برچسب: نویسنده: نیما کمالی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 11:41